|
sepehr iranian عاشقانه ها
| ||
![]()
[ چهارشنبه 1390/12/10 ] [ 19:55 ] [ بدون اسم ]
گمشده ی این نسل اعتماد است نه اعتقاد.
اما افسوس که نه بر اعتمادشان اعتقادیست و نه بر اعتقادشان اعتماد
[ چهارشنبه 1390/12/10 ] [ 19:54 ] [ بدون اسم ]
صدام کن این دم اخر
اخه فردا خیلی دیره اخه فردا دیگه نیستم کسی جام و ..... خداحفظ که دلگیرم سراغ تو نه نمی گیرم ببین گفتم خداحافظ یه کاری کن دارم میرم یه کاری کن بزار حتی بمونم تو بهم بد کن پشیمون می شم از رفتن بیا راه من و سدکن واسه رفتن بگو دیره بگو شب دسره تو پا گیره دارم راهی می شم جونم چرا گریه ات نمی گیره چرا با چشمای گریون میخوای باشم یه سر گردون پاشو این لحظه حساسه یه جوری من و بر گردون بر گردون یه کاری کن بزار حتی بمونم تو بهم بد کن پشیمون می شم از رفتن بیا راه من و سدکن واسه رفتن بگو دیره بگو شب دسره تو پا گیره دارم راهی می شم جونم چرا گریه ات نمی گیره بهم چیزی بگو حتی بگو بد کردی بی رحمی یه کاری کن دارم میرم چرا این و نمی فهمی نمی فهمی چرا بی تو من از شب گریه ها خیسم اگه رفتم گناهش و باید پای کی بنویسم
باید پای کی بنویسم ![]() ![]() از بیم و امید عشق رنجورم آرامش جاودانه می خواهم بر حسرت دل دگر نیفزایم آسایش بیکرانه می خواهم قـ ــورت میدهــم همـه دلتنگــ ــیهــایــم را و تلـ ـخ نوشتــه هایــم را ســَ ـر میکشـــم ! انکــ ــار نمی کنــم ، لــ ــج کرده ام کــه برایــت بنویســم گریــ ــه کنــم عاشــ ــقت بمانــم لـ ــج کرده ام دوسـتتـ داشتـــه باشــم ! دلــم میخــواهد بـ ـاور کنــی دوســتتـ داشتــم ! همیــ ــن ... آه گاهـی آرزو می کنــم کــ ـاش بـــودی ... نـــه ! آرزو می کنــم کــ ـاش میدانستـــی مخاطــب اینهمـــه اشــ ــکـ اینهمـــه انتظــ ــار اینهمـــه شعــ ــر و احــســ ــاس تــ ــو بودی !! آری باز هــم برای تــ ــو می نویســم ... _________________ روزی به رویایتـــــــــــــــــــ ـ که هــنوز با من استــ حسادتـــ خواهی کرد !!!!! روزی که دیگر هیچ نشــانه ای از من نخواهــی داشتـــ ... !!!
[ چهارشنبه 1390/12/10 ] [ 19:53 ] [ بدون اسم ]
خندھ ام میگیــــرد
وقتے پــــس از مدتــــ هآ بے خبرے بے آنکھ سرآغے از این دل آوآرھ بگیرے میگویے : دلم برایت تنگــــ است .. یا مرا بھ بازے گرفتھ اے یآ معنے وآژه هایت رآ خوب نمیدآنی دلتنگےاتــــ ارزانے خودتــــ _________________ بآ مـَـن از بــــودنـ بـــــگو ... گوشــــمـ را ڪـر ڪرده ، هـیـآهوی ِ نـبــــودنـــــتـ ! _________________ هستند کسانی که از شدت دلتنگی به کُما رفته اند
_________________ دستانم را
_________________
آخرین باری که از ته دل
_________________ دل من دير زمانی است که می پندارد:
_________________
[ جمعه 1390/12/05 ] [ 9:53 ] [ بدون اسم ]
نوروز، جشن ایرانیان عید نوروز چگونه شکل گرفت؟
انسان، از نخستین ادوار زندگی اجتماعی، متوجه بازگشت
و تکرار برخی از رویدادهای طبیعی، یعنی تکرار فصول شد. نیاز به محاسبه در
دوران کشاورزی ، یعنی نیاز به دانستن زمان کاشت و برداشت، فصل بندی ها و
تقویم دهقانی و زراعی را به وجود آورد.
نخستین محاسبه فصل ها، بی گمان در همه جوامع با گردش ماه که تغییر آن آسانتر دیده می شد صورت گرفت. ![]() و بالاخره در نتیجه نارسایی
ها و ناهماهنگی هایی که تقویم قمری، با تقویم دهقانی داشت، محاسبه و تنظیم
تقویم بر اساس گردش خورشید صورت پذیرفت. سال در نزد ایرانیان از زمانی
نسبتا کهن به چهار فصل سه ماهه تقسیم شده و همان طور که ابوریحان بیرونی در
آثارالباقیه آورده است آغاز سال ایرانی از زمان خلقت انسان ( یعنی ابتدای
هزاره هفتم از تاریخ عالم) روز هرمز از ماه فروردین بود، وقتی که آفتاب در
نصف النهار ، در نقطه اعتدال ربیعی ، و طالع سرطان بود.
پیدایش جشن نوروز
جشن نوروز
را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم
هجری چون فردوسی، عنصری، بیرونی، طبری و بسیاری دیگر که منبع تاریخی و
اسطوره ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده ، نوروز را از زمان
پادشاهی جمشید می دانند.
در خور یادآوری است که جشن نوروز پیش از جمشید نیز
برگزار می شده و ابوریحان نیز با آن که جشن را به جمشید منسوب می کند
یادآور می شود که : «آن روز که روز تازه ای بود جمشید عید گرفت؛ اگر چه پیش
از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود».
روایت های اسلامی درباره نوروز
آورده اند که در زمان حضرت رسول (ص) در نوروز جامی
سیمین که پر از حلوا بود برای پیغمبر هدیه آوردند و آن حضرت پرسید که این
چیست؟ گفتند که امروز نوروز است.
پرسید که نوروز چیست؟ گفتند عید بزرگ ایرانیان. فرمود: آری، در این روز بود که خداوند عسکره را زنده کرد.
پرسیدند عسکره چیست؟
فرمود عسکره هزاران مردمی بودند که از ترس مرگ ترک دیار کرده و سر به
بیابان نهادند و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند. سپس آنان را زنده کرد
وابرها را فرمود که به آنان ببارند از این روست که پاشیدن آب در این روز
رسم شده. سپس از آن حلوا تناول کرد و جام را میان اصحاب خود قسمت کرده و
گفت کاش هر روزی بر ما نوروز بود.
و نیز حدیثی است از معلی بن خنیس که گفت: روز نوروز بر حضرت جعفر بن محمد صادق در آمدم گفت آیا این روز را می شناسی؟
گفتم این روزی است که ایرانیان آن را بزرگ می دارند و
به یکدیگر هدیه می دهند. پس حضرت صادق گفت سوگند به خداوند که این
بزرگداشت نوروز به علت امری کهن است که برایت بازگو می کنم تا آن را
دریابی.
پس گفت: ای معلی ، روز نوروز روزی است که خداوند از
بندگان خود پیمان گرفت که او را بپرستند و او را شریک و انبازی نگیرند و به
پیامبران و راهنمایان او بگروند. همان روزی است که آفتاب در آن طلوع کرد و
بادها وزیدن گرفت و زمین در آن شکوفا و درخشان شد. همان روزی است که کشتی
نوح در کوه آرام گرفت.
همان روزی است که پیامبر خدا، امیر المومنین علی (ع)
را بر دوش خود گرفت تا بت های قریش را از کعبه به زیر افکند. چنان که
ابراهیم نیز این کار را کرد. همان روزی است که خداوند به یاران خود فرمود
تا با علی (ع) به عنوان امیر المومنین بیعت کنند. همان روزی است که قائم آل
محمد (ص) و اولیای امر در آن ظهور می کنند و همان روزی است که قائم بر
دجال پیروز می شود و او را در کنار کوفه بر دار می کشد و هیچ نوروزی نیست
که ما در آن متوقع گشایش و فرجی نباشیم، زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان
ماست.
جشن نوروز
جشن نوروز دست کم یک یا دو هفته ادامه دارد. ابوریحان
بیرونی مدت برگزاری جشن نوروز را پس از جمشید یک ماه می نویسد: « چون جم
درگذشت پادشاهان همه روزهای این ماه را عید گرفتند. عیدها را شش بخش
نمودند: ۵ روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، ۵ روز دوم را به اشراف، ۵
روز سوم را به خادمان و کارکنان پادشاهی، ۵ روز چهارم را به ندیمان و
درباریان ، ۵ روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزگران. ولی
برگزاری مراسم نوروزی امروز، دست کم از پنجه و «چهارشنبه آخر سال» آغاز می
شود و در «سیزده بدر» پایان می پذیرد. ازآداب و رسوم کهن پیش از نوروز باید
از پنجه، چهارشنبه سوری و خانه تکانی یاد کرد.
پنجه (خمسه مسترقه)
بنابر سالنمای کهن ایران هر یک از ۱۲ ماه سال ۳۰ روز
است و پنج روز باقیمانده سال را پنجه، پنجک، یا خمسه مسترقه، گویند. این
پنج روز را خمسه مسترقه نامند از آن جهت که در هیچ یک از ماه ها حساب نمی
شود. مراسم پنجه تا سال ۱۳۰۴ ، که تقویم رسمی شش ماه اول سال را سی و یک
روز قرارداد، برگزار می شد.
میر نوروزی
از جمله آیین های این جشن ۵ روزه، که در شمار روزهای
سال و ماه و کار نبود، برای شوخی و سرگرمی حاکم و امیری انتخاب می کردند که
رفتار و دستورهایش خنده آور بود و در پایان جشن از ترس آزار مردمان فرار
می کرد. ابوریحان از مردی بی ریش یاد می کند که با جامه و آرایشی شگفت
انگیز و خنده آور در نخستین روز بهار مردم را سرگرم می کرد و چیزی می گرفت.
و هم اوست که حافظ به عنوان « میرنوروزی» دوران حکومتش را « بیش از ۵ روز»
نمی داند.
از برگزاری رسم میر نوروزی، تا لااقل ۷۰ سال پیش
آگاهی داریم. بی گمان کسانی را که در روزهای نخست فروردین، با لباس های
قرمز رنگ و صورت سیاه شده در کوچه و گذر وخیابان می بینیم که با دایره زدن و
خواندن و رقصیدن مردم را سرگرم می کنند و پولی می گیرند بازمانده شوخی ها و
سرگرمی های انتخاب «میر نوروزی» و «حاکم پنج روزه » است که تنها در روزهای
جشن نوروزی دیده می شوند و آنان در شعرهای خود می گویند: «حاجی فیروزه،
عید نوروزه، سالی چند روزه».
[ چهارشنبه 1390/12/03 ] [ 18:53 ] [ بدون اسم ]
اگه دلت گرفته؛ اگر فکر می
کنی هیچی آرومت نمی کنه؛ اگه از همه کس و همه چی خسته شدی؛ اگه بی حوصله
شدی؛ اگه از ته دل ناراحتی؛ اگه مدام اتفاقای بد می افته؛ اگه هیچ کس درکت
نمی کنه؛ اگه… اگه… اگه…
بدون فقط یه کار باید بکنی… نگاهتو عوض کنی!
خدا خیلی دوستت داره که وقتی درس نمی خونی نمره ت بد
می شه. اگه نمره ت خوب می شد تو دیگه درس نمی خوندی و اتفاقای بدتری برات
می افتاد.
خدا خیلی دوستت داره که وقتی اشتباهی می کنی مامان دعوات می کنه… اگه دعوات نمی کرد تو مدام اشتباه می کردی و زندگیت نابود می شد.
خدا خیلی دوستت داره که همه بهت گیر می دن. این نشون می ده که برای خیلی ها مهمی و دوست ندارن از دست بری…
خدا خیلی دوستت داره که امروز ماشین خراب بود و تو دیرتر به کلاست رسیدی. چون شاید تصادف می کردی و اصلا نمی رسیدی.
خدا خیلی دوستت داره که قرارت با دوستت به هم خورد. چون شاید می خواست حرفای اشتباهی بهت بزنه و ناراحتت کنه و الان پشیمون شده…
می بینی؟… می تونی با عوض کردن نگاهت همه چی رو مثبت
کنی… به آرزوهات برسی و نگران نباشی. آروم بشی. وقتی دلمون گرفته، یا از
چیزی ناراحتیم یا می ترسیم. یا غصه گذشته یا ترس از آینده… وقتی همه چی رو
از خدا بدونیم، وقتی مطمئن باشیم خدا دوستمون داره و مواظبمون هست…
کارهامون رو به سمت اون جهت می دیم و اون وقته که همه چی سر و سامون می
گیره…
توکلت الی الله… ![]()
[ چهارشنبه 1390/12/03 ] [ 18:51 ] [ بدون اسم ]
در روزگاری که خنده ی مردم از زمین خوردن توست،
پس برخیز تا چنین مردمی بگریند … . . . درصد کمی از انسانها نود سال زندگی می کنند مابقی یک سال را نود بار تکرار می کنند . . . نصف اشباهاتمان ناشی از این است که وقتی باید فکر کنیم، احساس می کنیم و وقتی که باید احساس کنیم، فکر می کنیم . . . سر آخر، چیزی که به حساب می آید تعداد سالهای زندگی شما نیست بلکه زندگی ای است که در آن سالها کرده اید . .
. چه داروی تلخی است وفاداری به خائن، صداقت با دروغگو، و مهربانی با سنگدل … . . . مشکلات امروز تو برای امروز کافی ست، مشکلات فردا را به امروز اضافه نکن …. .
. . اگر حق با شماست، خشمگین شدن نیازی نیست و اگر حق با شما نیست، هیـچ حقی برای عصبانی بودن ندارید … . . . ما خوب یاد گرفتیم در آسمان مثل پرندگان باشیم و در آب مثل ماهیها، اما هنوز یاد نگرفتیم روی زمین چگونه زندگی کنیم . . . فریب مشابهت روز و شبها را نخوریم امروز، دیروز نیست و فردا امروز نمیشود … . . . یادمان باشد که : آن هنگام که از دست دادن عادت می شود به دست آوردن هم دیگر آرزو نیست … . . . زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان . . . برای دوست داشتن وقت لازم است، اما برای نفرت گاهی فقط یک حادثه یا یک ثانیه کافی است. . . . گاه در زندگی، موقعیت هایی پیش میآید که انسان باید تاوان دعاهای مستجاب شده خود را بپــردازد. . . . به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد اما هر وقت تنم به جماعت نادان خورد گفتند: “مگه کوری؟” . . . مادامی که تلخی زندگی دیگران را شیرین می کنی، بدان که زندگی می کنی … . . . هیچ انتظاری از کسی ندارم! و این نشان دهنده ی قدرت من نیست ! مسئله، خستگی از اعتمادهای شکسته است . . . برای زنده ماندن دو خورشید لازم است؛ یکی در آسمان و یکی در قلب … . . . در جستجوی قلبِ زیبا باش نه صورتِ زیبا زیرا هر آنچه زیباست همیشه خوب نمی ماند امـا آنچه خوب است همیشه زیباست … . . . هیچ وقت رازت رو به کسی نگو؛ وقتی خودت نمیتونی حفظش کنی، چطور انتظار داری کس دیگه ای برات راز نگه داره؟ . . . هیچ انسانی دوست نداره بمیره ! اما همه آرزو میکنن برن به بهشت. اما، یادمون میره که برای رفتن به بهشت اول باید مرد … . . . از ۳ نفر هرگز متنفر نباش : فروردینی ها، مهریها، اسفندی ها چـون بهتـرین هستند سه نفر را هرگز نرنجون :
اردیبهشتی ها، تیری ها، دی ـی ها چـون صادق هستند سه نفر رو هیچوقت نذار از زندگیت بیرون برن :
شهریوری ها، آذری ها، آبانی ها چـون به درد دلت گوش میدهند سه نفر رو هرگز از دست نده :
مرداد ـی ها، خرداد ـی ها، بهمن ـی ها چـون دوست ِ واقعی هستند . . . زیباترین عکس ها در اتاق های تاریک ظاهر می شوند؛ پس هر موقع در قسمتی تاریک از زندگی قرار گرفتی، بدان که خدا می خواهد تصویری زیبا از تو بسازد. . . . نتیجه زندگی، چیزهایی نیست که جمع میکنیم بلکه قلبهایی است که جذب میکنیم . . . عجیب است که پس از گذشت یک دقیقه به پزشکی اعتماد می کنیم؛ بعد از گذشت چند ساعت به کلاهبرداری ! بعد از چند روز به دوستی بعد از چند ماه به همکاری بعد از چند سال به همسایه ای … اما بعد از یک عمر به خدا اعتماد نمی کنیم ! دیگر وقت آن رسیده که اعتمادی فراتر آنچه می بایست را به او ببخشیم. او که یگانه است و شایسته
[ چهارشنبه 1390/12/03 ] [ 18:44 ] [ بدون اسم ]
سر چارلز اسپنسر چاپلین، جونیور (۱۶ آوریل ۱۸۸۹ –
۲۵ دسامبر ۱۹۷۷) بازیگر صاحب جایزه اسکار و یکی از مشهورترین بازیگران و
کارگردانان هالیوود بوده است.
فیلمهای چاپلین کمدی و اکثر آنها صامت و در سبک انجام شیرینکاری میباشند. بسیاری چارلی چاپلین را تنها یک کمدین موفق می دانند حال آنکه او در طول زندگانی خود در زمینه موسیقی نیز استعداد فراوانی از خود نشان داد. ساخت موسیقی فیلم کار عادی وی بود و توانست در مجموع موسیقی ۲۳ فیلم را به پایان برساند. در توانایی ساخت موسیقی چاپلین همین بس که موسیقی فیلم لایم لایت ساخته چالین در سال ۱۹۷۲ برنده جایزه اسکار شد، بخشی از تم موسیقی لایم لایت. به قسمت اول مطلبی که یکی از دوستان برای سایت گفتگوی هارمونی ارسال داشته است توجه کنید. چارلی اسپنسر چاپلین مهمترین و تأثیرگذارترین شاگرد مک سنت و فرزند یک نمایشگر تالارهای محلی موسیقی انگلیسی به نام جرالدین چاپلین (بازیگر)، کودکی خود را در صحنههای سرگرم کننده تفریحی گذرانده بود. تصویر او از جهان، همچون چارلز دیکنز و د.و.گریفیث، که شباهت زیادی به هر دو داشت، با هر فقیر و تنگدستی دوران خردسالی و جوانی رنگ آمیزی شده بود و در طول عمر همدردی عمیق خود را نسبت به تنگدستان حفظ کرد. در ۱۹۱۳، هنگامی که با دستمزد صد و پنجاه دلار در هفته در کمپانی کی استون استخدام شد، یک بازیگر سیار نمایشهای وودویل امریکایی بود. در نخستین فیلمی که به نام در تلاش معاش (۱۹۱۴) برای مک سنت بازی کرد، نقش یک شیک پوش تیپیک انگلیسی به او محول شد، اما با فیلم دومش، مخمصهٔ غریب مبیل (۱۹۱۴) کارکتر و هیات ظاهری یک ولگرد کوچولو را معرفی کرد؛ کارکتری که بعدها اورا شهرهٔ آفاق ساخت و به یک نماد جهانی سینمایی از یک فرد عامی در دوران ما بدل کرد. چاپلین در کمپانی کی استون در سی و چهار فیلم کوتاه و شش حلقه یی داستانی با عنوان رمانس ناکام تیلی (۱۹۱۴) به کارگردانی مک سنت بازی کرد و کاراکتر این دلقک ریزنقش محزون را به تدریج پرورش داد؛ شخصی با کفشهایی که برایش بزرگ بودند، شلواری گشاد و کتی تنگ که کلاه لبه دار دربی بر سر می گذاشت. اما قریحهٔ چاپلین برای سبک ظریفتری ساخته شده بود و نه کمدی هایی با ضرباهنگ دیوانه وار کی استون، بنابرین در ۱۹۱۵ قراردادی برای ساختن چهارده فیلم کوتاه دو حلقه یی با کمپانی اسانی، با دستمزد هفته یی ۱۲۵۰ دلار، که در آن زمان دستمزد کلانی بود، بست او این فیلمها و فیلمهای بعدی خود را، جلای بیشتری داد. شخصیت پردازی درخشان او، همراه با حرکات پانتومیم که چارلی تبحر بی مانندی در آن داشت، از ولگرد کوچولو انسانی ساخت که با جهان پیرامون خود بکلی بیگانه است بهترین فیلمهایی که چاپلین در کمپانی اسانی ساخت: ولگرد ،شغل، بانک، شبی در نمایش. این فیلمها را در سال ۱۹۱۵ ساخت. این فیلمها چندان مورد استقبال قرار گرفتند که سال بعد در خواست هفتهای ده هزار دلار به اضافه پیش پرداختی معادل ۱۵۰۰۰۰ دلاری پس از امضای قرارداد برای ساختن ۱۲ فیلم برای کمپانی میو چوال را کرد. بهترین فیلمهای او در کمپانی میوچوال عبارتانداز: بازرس فرودگاه ۱۹۱۶، مامور آتش نشانی ۱۹۱۶، ساعت یک صبح ۱۹۱۶، سر سره بازی ۱۹۱۶، سمساری ۱۹۱۶، خیابان اوباش ۱۹۱۷، مهاجر ۱۹۱۷، ماجراجو ۱۹۱۷، چارلی از این فیلمها آثاری به یاد ماندنی به وجود آورد. همچنین اورا به شهرت جهانی رساند و برای اولین بار استعداد درخشانش را آشکار کردند. هجویه یی از مردم بسیار فقیر در مقابل مردم بسیار غنی؛ ضعف در مقابل قوی، که چاپلین را نزد مردم نزد مردم فقیر عزیز کرد و بلعکس. به طور مثال در فیلم مهاجر؛ دورویی آمریکایها نسبت به مهاجران و بی رحمی مسولان ادارهای مهاجرت رانشان می دهد. به محض رسیدن کشتی (چارلی چاپلین) به آیلند او با غرور و امید به مجسمهٔ آزادی نگاه میکند و نوشتهای ظاهر میشود : سرزمین آزادی، بلافاصله نمایی از پلیسهای مرزی نیویورک را می بینیم که عده زیادی از مهاجران را همچون گله گوسفند به پیش می رانند. در نمای بعدی چارلی نیم نگاه دیگری به مجسمه آزادی می افکند، اما این بار مشکوک و حتی تحقیر آمیز. نامه چارلی چاپلین به دخترش ژرالدین دخترم: اینجا شب است، یک شب نوئل و من از تو بسی دورم، خیلی دور، اما تصویر تو آنجا روی میز هست، تصویر تو اینجا روی قلب من نیز هست، اما تو کجایی؟ آنجا در صحنه پر شکوه تئاتر هنرنمایی می کنی؟ شنیده ام نقش تو در این نمایش پر نور و پر شکوه، نقش آن “شهدخت ایرانی” است که اسیر تاتارها شده است. شاهزاده خانم باش و بمان، ستاره باش و بدرخش اما قهقهه تحسین آمیز تماشاگران، عطر مستی آور گل هایی که برایت فرستاده اند، تو را فرصت هشیاری داد نامه پدرت را بخوان. صدای کف زدن های تماشاگران گاه تو را به آسمان ها خواهد برد، برو! آنجا برو. اما گاهی نیز بر روی زمین بیا و زندگی مردمان را تماشا کن: زندگی آن رقاصان دوره گرد کوچه های تاریک را که با شکم گرسنه می رقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد؛ من نیز یکی از اینان بودم، من طعم گرسنگی را چشیده ام من درد بی خانمانی را کشیده ام و از اینها بیشتر، من رنج حقارت آن دلقک دوره گد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند، احساس کرده ام. با این همه من زنده ام و از زندگانی پیش از آنکه مرگ فرا رسد نباید حرفی زد. دخترم در دنیایی که تو زندگی می کنی، تنها رقص و موسیقی نیست. نیمه شب هنگامی که از سالن پر شکوه تئاتر بیرون می آیی آن تحسین کنندگان ثروتمند را یکسر فراموش کن، اما حال آن رانندهچارلی چاپلین تاکسی را که تو را به منزل می رساند بپرس، حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و اگر پولی برای خریدن لباس های بچه اش نداشت پنهانی پولی در جیب شوهرش بگذار! گاه به گاه با اتوبوس یا مترو شهر ار بگرد، مردم را نگاه کن، زنان بیوه و کودکان یتیم را نگاه کن و دست کم روزی یک بار با خود بگو:”من هم یکی از آنان هستم” آری تو هم یک از آنها هستی دخترم نه بیشتر! هنر پیش از آنکه دو بال پرواز به انسان بدهد، اغلب دو پای او را نیز می ش * ک ند. وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه خود را برتر از تماشاگران خویش بدانی، همان لحظه صحنه را ترک کن و با اولین تاکسی خودت را به حومه پاریس برسان، من آنجا را خوب می شناسم. از قرنها پیش آنجا گهواره کولیان بوده است در آنجا رقاصه هایی مثل خودت خواهی دید، اما زیباتر از تو! مغرورتر از تو! اعتراف کن دخترم، همیشه کسی هست که بهتر از تو میرقصد. همیشه کسی هست که بهتر از تو می زند و این را بدان که در خانواده چارلی هرگز کسی آنقدر گستاخ نبوده است که به یک کالسکه ران، یک گدای کنار رود سن ناسزا بگوید. همیشه وقتی دو فرانک خرج می کنی با خود بگو سومین سکه مال من نیست، این مال یک مرد گمنام باشد که امشب به یک فرانک نیاز دارد. اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم برای ان است که از نیروی فریب و افسون این بچه های شیطان خوب آگاهم. من زمانی دراز در سیرک زیسته ام و همیشه و هر لحظه به خاطر بندبازانی که بر ریسمانی بس نازک راه می روند نگران بوده ام اما این حقیقت را به تو بگویم دخترم، مردمان روی زمین استوار بیشتر از بندبازان روی ریسمان نااستوار سقوط می کنند. شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس جهان تو را فریب دهد، آن شب این الماس ریسمان نااستوار تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است. شاید روزی چهره زیبایی تو را گول زند و آن روز تو بندبازی ناشی خواهی بود و بندبازان ناشی همیشه سقوط می کنند.دل به زر و زیور نبند، زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است و این الماس بر گردن همه می درخشد اما روزی دل به آفتاب چهره مردی بستی، با او یک دل باش، کار تو بس دشوار است این را می دانم. به روی صحنه جز تکه ای حریر نازک چیزی تن تو را نمی پوشاند، به خاطر هنر می توان عریان روی صحنه رفت و پوشیده تر و پاکیزه تر بازگشت، اما هیچ چیز هیچ کس دیگر در این دنیا نیست که شایسته آن باشد. برهنگی بیماری عصر ماست. من پیرمردم و شاید حرف خنده آور می زنم اما به گمان من تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریان اش را دوست می داری. بد نیست اگر اندیشه تو در این باره مال ده سال پیش باشد، مال دوران پوشیدگی. می دانم که پدران و فرزندان همیشه جنگی جاودانه با یکدیگر دارند. با اندیشه های من جنگ کن دخترم. من از کودکان مطیع خوشم نمی آید با این همه پیش از آنکه اشک های من این نامه را تر کند می خواهم یک امید به خود بدهم؛ امشب شب نوئل است، شب معجزه است و امیدوارم معجزه است و امیدوارم معجزه ای رخ بدهد تا تو آنچه را که من به راستی می خواستم بگویم دریافته باشی. دخترم چارلی را، پدرت را فراموش نکن، من فرشته نبودم اما تا آنجا که در توان من بود تلاش کردم تا آدم باشم تو نیز تلاش کن که حقیقتاً آدم باشی.
[ چهارشنبه 1390/12/03 ] [ 18:38 ] [ بدون اسم ]
یه مدتی ریش وسبیل میذاشتی
تریپ بچه مثبتا رو داشتی میگفتی که خدارو می پرستی تا دکمه ی آخرتو می بستی نگا نمی کردی به نا محرما حتی نمی نشستی با محرما! تموم سی دیات قدیمی بودن برای محمود کریمی بودن تو مسجد محل یه بلبل بودی خلاصه تو یه بچه حزبل بودی * * * * * * حالا می بینم که سه تیغه کردی بابا تو ناسلامتی یه مردی تی شرت وشلوار لی تنگ میپوشی تو نخ کامران هومن و گوگوشی محرم و نا محرمو بی خیالش کاری نداری به حروم حلالش چی شد یهو این رو به اون رو شدی داداش!یه وخ نگن تو جادو شدی به تیپ اسپرت خودت می نازی زیر ابرو برمیداری بند میندازی زنجیر نقره گردنت می بندی به تیپ بچه مثبتا میخندی شبیه دخترا شدی حسابی مش میکنی اونم مش شرابی آخه تو ناسلامتی یه مردی دلت میخواد همینجوری بگردی؟ ژل بزنی سیخ بکنی موهاتو ؟ پاره کنی هی سر زانوهاتو ؟ دست خودت نبود یهو ول شدی زن که گرفتی متحول شدی!!! تحول دخترونه اون قدیما مقنعه سر میکردی شبارو با دعا سحر میکردی چه سفت ومحکم روتو می گرفتی چه بی ریا وضوتو می گرفتی اول وخ نمازتو می خوندی تا خود صب رو جانماز می موندی اون قدیما یه کم حیا می کردی فقط (پناهیان) نگا می کردی با پسرا خیلی مخالف بودی دشمن هرچی مرد وبی اف بودی چون اعتقاد به استخاره داشتی تو هفت تا آسمون ستاره داشتی چه سر به زیر و با اراده بودی یه دختر نجیب وساده بودی * حالا یه شال هم رو سرت اضافه س می خوای بگن که این چه خوش قیافه س می پوشی مانتو های تنگ و کوتاه را رفتنت تو کوچه ها افتضاح به صورتت هف قلم آرایشه هر پسری ناز تو رو میکشه گوشی تو پر شده از اس ام اس دویست تا چاکر داری صدتا مخلص فروع دینتو که خوب میدونی عمرا اگه یه روز نماز بخونی بااسم مستعار دی جی کتی تا سه ی بعد نصف شب میچتی تموم پارتیارو پایه هستی بابا تو دیگه خیلی ضایه هستی پاتوق تازه ت توی لاس وگاسه (بریتنی) پیش تو چه بی کلاسه هم میخونی هم روی سن قر میدی این روزا امضا به (جنیفر) میدی روت میشه برگردی تو این محله؟ عکساتو دیدن همه تو مجله خیلی به کارت افتخار میکنی میخوای بگم دیگه چیکار میکنی؟ مصرعا کم کم دیگه ناجور شدن بیتای بعدی همه سانسور شدن کار نداریم برای چی ول شدی اما تو بد جور متحول شدی!!
[ چهارشنبه 1390/12/03 ] [ 18:36 ] [ بدون اسم ]
![]()
[ چهارشنبه 1390/12/03 ] [ 18:31 ] [ بدون اسم ]
|
||